ایرج میرزا ر.خلیلی آی دی ایتام : Kh136r@ چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۴۰۳، 11 AM در خاطرت ماندهآن شب که تو را کردماز خواب خوشت بیدار؟ گفتم که بخور این راسرخ است و پر از آب استاین سیب خودم چیدماز آن طرف دیوار خوردی و خوشت آمدخنده به لبت آمدگفتی که بکن حالاتعریف از این دیدار یادش همگی خوش بادمیدادی و میکردمتو درس محبت رامن گوش به این اقرار من عاشق و تو عاشقگفتم که بده، دادیوآنگاه فشردم مندستان تو را ای یار شب بود و نفهمیدیدر پشت تو بنشستمتا صبح تو را کردمهر لحظه دعا بسیار یک لحظه نفهمیدمآب آمد و رویت ریختفنجان چپه شد یک دماز دست من بیمار انگشت خود آوردمکردم همگی سیخشتا بهر تو برچینمیک شاخه گل تبدار در دست تو نسپردهتو داد زدی ای وایگفتی که بکش بیروناز ناخن من این خار چون پرده به بالا رفتتو داد زدی در دمبیرون همه روشن هستاز نور چراغ انگار گفتم که برو آنوربرگرد و بکش پاییناز پنجره آن پرده کین نور دهد آزار آن شب شب خوبی بودهی کردم و هی دادیمن گریه برای توتو عشق به این دلدار