تجربیات دهه شصتی / آدرس وبلاگت یادت نره

مبهم  ( آدرس وبلاگتون رو یادتون نره )

رفیق نمیه راه

چقدر راحت آدم ها رو کنار میگذارن / هر وقت زندگی روبراه و بر وفق مرادشونه و بهشون خوش میگذره / ولت می کنن میرن با هر کسی ارتباط می گیرن / وقتی طرف ولشون میکنه و میرینه توی احوالشون / تازه یادشون میوفته دوست و رفیق و داداش و همکار دارن / آدم که از سر نیاز با کسی دوست نمیشه / هرکی کنارت هستش و بهت راهنمایی غلط میده که مثلا من دلسوزت هستم ، حالا هر کی میخاد باشه دوستت یا همکارت یا خواهرت هر کی / اینا اگه دلسوز بودن برات کسی رو پیدا میکردن که تو با وجودش خوشبخت بشی یک همسر مناسب یک کدبانو / اینا فقط میخان تورو توی پوست گردو نگه دارن بشی زنگ تفریح زندگی شون . هر وقت حوصله شون سر رفت با تو اتفاقات زندگی تون سرشون رو گرم کنن / تو هم بشی موش آزمایشگاهی شون / برو . برو پی زندگی آرمانی که اونا برات ساختن همون که مغز تو رو باهاش پر کردن / من دوست خوبی نیستم برات / بسه دیگه رفیق بازی . من میخام به تنهایی خودم عادت کنم . اگه بشه میخام منم سر سامون بگیرم . ولی فرق من با امسال تو اینه که دهن بین نیستم / که هر کی یک نظری داد به رفیق و همکارم پشت کنم

تور

کیا تجربه رفتن با تور های یک روزه یا چند روزه را دارن ؟

گروه های خیلی خاص که برنامه های مختلفی توش اجرا میشه

از صبحانه و نهار شام گرفته تا کوه نوردی و پیاده روی و موزیک و رقص و بازی و شنا

من خودم چند باری شرکت کردم

باحالن یکم آزادی توش زیاده ولی خب میشه توی اون مسائل وارد نشد کار خودش را انجام بده

در کل گفتم اگه شما خاطره یا تجربه ای اگه دارید با من در میان بگذارید

تولدم 14 مرداد

دلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــم سوپرایز میخاد