تجربیات دهه شصتی / آدرس وبلاگت یادت نره

مبهم  ( آدرس وبلاگتون رو یادتون نره )

آدرس وبلاگ

دوستان محترم و باشخصیت

خواهشمند ام بعد از گذاشتن پیام و نظراتتون حتما آدرس وبلاگتون رو هم بذارید تا ازتون بتوانم تشکر کنم

ممنون بخاطر نظرات خیلی کم محترمانه بعضی از دوستان

خواهشنا نظر دوست ترسو عزیزم رو بخونید

آخه تو که جرات نداری آدرس وبلاگت رو بذاری چرا ؟؟؟

چای لیوانی

صبح است و بخیر بودنش

فقط بستگی به این دارد

که تو یک لیوان چای بریزی دوست عزیزی لطف کردن برام پیام محبت آمیز گذاشتن

و لبخند بزنی که

به همین سادگی با دست خالی

عشق را در آغوش بگیریم

با همه تون قهرم

هیچ کدوم روز مرد رو بهم تبریک نگفتین

ممنون از بابت پیام زیبای دوستان عزیز

و هدیه شما مهربان

تنبلی و گـشـ...............ـــادی تا چه حد

صبح در اداره ما همکاران در بدو ورود اقدام به تهیه صبحانه تا قبل از شروع کار و ورود ارباب رجوع می نمایند .

عصرها نیز بعد از اتمام که و رفتن همه ارباب رجوع ها نهار خودشون رو گرم می کنند .

همه دوستان و همکاران معمولا ظروف کثیف و استفاده خودشون رو میشورند و با خود به منزل می برند یا همونجا توی آبدارخانه می گذارند .

در بین همکاران ما کارمند جدید الورودی هست که فرزند یکی از علما و طلاب قم هستن و خود نیز تا چند صباحی طلبه بودند .

ایشان اولا" هیچ وقت هیچ امکاناتی جهت تهیه صبحانه یا ناهار با خودشون نمیارن و از وسایل و غذای دیگران استفاده می کنن دوم اینکه هیچ رقبتی به شستن ظروف بعد از مصرف ندارن . اینقدر نصیحت اش می کنیم باهاش حرف میزنیم . تهدید می کنیم که نگو . ولی نرود میخ آهنی در سنگ

اداره ما شش طبقه است و کل ساختمان یک آبدارچی داره برای همین به سرویس همزمان همه طبقات نمیرسه .

حالا یک سوال ذهن همه دوستان را درگیر کرده آیا پدر ایشان در منزل اخلاق و رفتار ائمه اطهار رو برای تربیت همکارمون بکار نبردن و کاربرد این جور احکام فقط برای نقل در سخنرانی ها و مجالس درس اخلاق برای دیگران است

کجایی ساقیا؟

به مژگان سیَه کردی هزاران رِخنه در دینم

بیا کز چَشمِ بیمارت هزاران دَرد برچینم

الا ای همنشینِ دل که یارانت بِرَفت از یاد

مرا روزی مباد آن دَم که بی یادِ تو بنشینم

جهان پیر است و بی‌بنیاد از این فرهادکُش فریاد

که کرد افسون و نیرنگش ملول از جانِ شیرینم

ز تابِ آتش دوری شدم غرقِ عرق چون گُل

بیار ای بادِ شبگیری نسیمی زان عرقچینم

جهانِ فانی و باقی فدایِ شاهد و ساقی

که سلطانیِّ عالَم را طُفیلِ عشق می‌بینم

اگر بر جایِ من غیری گزیند دوست، حاکم اوست

حرامم باد اگر من جان به جایِ دوست بُگزینم

صَباحَ الخیر زد بلبل، کجایی ساقیا؟ برخیز

که غوغا می‌کند در سر خیالِ خوابِ دوشینم

شبِ رحلت هم از بستر رَوَم در قصرِ حورُالعین

اگر در وقتِ جان دادن تو باشی شمعِ بالینم

حدیثِ آرزومندی که در این نامه ثبت افتاد

همانا بی‌غلط باشد، که حافظ داد تلقینم

دیوانه ها

همهٔ ما دیوانه‌ایم

فقط آنان که در تیمارستان هستن لو رفتند!