بارون

وقتی بارون میباره , حسی از شور و مستی , مرا در بر میگیرد , احساس خوش عاشقی رو با تمام وجودم درک میکنم , گوئی باران میپارد تا ناخالصی های وجودمان را با خود میشوید , تا عاشقی پاک از گناهان نیرنگ و فریب , تا تن خیس از رقص شپنم بر صفحه رنگین دوستی را صیغل دهد و پاک و منزه شوم در کنار نیمه نادیده ام که روزی خواهد آمد و با من هم آوا گردد این سرود شورانگیز عاشقانه را , باران ببار تا رسیدن او که نیمه من است , او که نادیده است هنوز برای قلب خسته ام , با مژده وصل در بارش شبنم , با ترنم باران رسیددنش را فریاد کند , سالهاست که منتظر آمدنت هستم , تو را چشم انتظار هستم