عاشقا
اندرو هفتادودو دیوانگی
با دو عالم عشق را بیگانگی
جان سلطانان جان در حسرتش
سخت پنهان است و پیدا حیرتش
تخت شاهان تختهبندی پیش او
غیر هفتاد و دو ملت کیش او
بندگی بند و خداوندی صداع
مطرب عشق این زند وقت سماع
در شکسته عشق را آنجا قدم
پس چه باشد عشق دریای عدم
زین دو پرده عاشقی مکتوم شد
بندگی و سلطنت معلوم شد
تا ز هستان پردهها برداشتی
کاشکی هستی زبانی داشتی
پرده دیگر بدو بستی بدان
هرچه گویی ای دم هستی از آن
خون به خون شستن محال است و محال
آفت ادراک آن قالست و حال
روز و شب اندر قفس در نی دمم
من چو با سودائیانش محرمم
دوش ای جان بر چه پهلو خفتهای
سخت مست و بیخود و آشفتهای
با دو عالم عشق را بیگانگی
جان سلطانان جان در حسرتش
سخت پنهان است و پیدا حیرتش
تخت شاهان تختهبندی پیش او
غیر هفتاد و دو ملت کیش او
بندگی بند و خداوندی صداع
مطرب عشق این زند وقت سماع
در شکسته عشق را آنجا قدم
پس چه باشد عشق دریای عدم
زین دو پرده عاشقی مکتوم شد
بندگی و سلطنت معلوم شد
تا ز هستان پردهها برداشتی
کاشکی هستی زبانی داشتی
پرده دیگر بدو بستی بدان
هرچه گویی ای دم هستی از آن
خون به خون شستن محال است و محال
آفت ادراک آن قالست و حال
روز و شب اندر قفس در نی دمم
من چو با سودائیانش محرمم
دوش ای جان بر چه پهلو خفتهای
سخت مست و بیخود و آشفتهای