تجربیات دهه شصتی / آدرس وبلاگت یادت نره

مبهم  ( آدرس وبلاگتون رو یادتون نره )

آفتاب آمد

عشق اصطرلاب اسرار خداست
علت عاشق ز علت‌ها جداست

عاقبت ما را بدان شه رهبر است
عاشقی گر زین سر و گر زان سر است

چون به عشق آیم خجل باشم از آن
هرچه گویم عشق را شرح و بیان

لیک عشق بی‌زبان روشن‌تر است
گرچه تفسیر زبان روشنگر است

چون به عشق آمد قلم بر خود شکافت
چون قلم اندر نوشتن می‌شکافت

شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت
عشق در شرحش چو خر در گل بخفت

گر دلیلت باید از وی برمتاب
آفتاب آمد دلیل آفتاب

عاشقا

اندرو هفتادودو دیوانگی
با دو عالم عشق را بیگانگی

جان سلطانان جان در حسرتش
سخت پنهان است و پیدا حیرتش

تخت شاهان تخته‌بندی پیش او
غیر هفتاد و دو ملت کیش او

بندگی بند و خداوندی صداع
مطرب عشق این زند وقت سماع

در شکسته عشق را آنجا قدم
پس چه باشد عشق دریای عدم

زین دو پرده عاشقی مکتوم شد
بندگی و سلطنت معلوم شد

تا ز هستان پرده‌ها برداشتی
کاشکی هستی زبانی داشتی

پرده دیگر بدو بستی بدان
هرچه گویی ای دم هستی از آن

خون به خون شستن محال است و محال
آفت ادراک آن قالست و حال

روز و شب اندر قفس در نی دمم
من چو با سودائیانش محرمم

دوش ای جان بر چه پهلو خفته‌ای
سخت مست و بی‌خود و آشفته‌ای