یادش بخیر اون روزا 2
๑یــادش بخــیر:یه زمانی بہ دوستمون ڪہ میرسیدیم دستمون رو دراز میڪردیم ڪہ مثلا میخوایم دست بدیم، بعد اون واقعا دستش رو دراز میڪرد ڪہ دست بده، بعد ما یہو بصورت ضربتی دستمون رو پس میڪشیدیم و میگفتیم: یہ بچہ ی این قدی ندیدی؟؟ (قد بچہ رو با دست نشون میدادیم) و بعد ڪرڪر میخندیدیم ڪہ ڪِنفش ڪردیم
๑یــادش بخــیر تو دبستان وقتی مشقامونو ننوشته بودیم معلم ڪہ میومد بالا سرمون الڪی تو ڪیفمونو می گشتیم میگفتیم خانوم دفترمونو جا گذاشتیم!!
๑یــادش بخــیر: برگہ های امتحانی بزرگی ڪہ سر برگشون آبی رنگ بود و بالای صفحه یہ “برگہ امتحان” گنده نوشته بودن
๑یــادش بخــیر: یڪ تڪہ ابر بودیم، بر سینہ ی آسمان، یڪ ابر خستہ ی سرد، یڪ ابر پر ز باران
๑یــادش بخــیر، با آب و مایع ظرفشویی ڪف درست میڪردیم، تو لولہ خالی خودڪار بیڪ فوت میڪردیم تا حباب درست بشہ
๑یــادش بخــیر: توی خالہ بازی یہ نوع ڪیڪ درست میڪردیم بہ اینصورت ڪہ بیسڪوییت رو توی ڪاسہ خورد میڪردیم و روش آب میریختیم، ایییییییی الان فڪرشو میڪنم خیلی مزخرف بود چہ جوری میخوردیم ما :|
๑یــادش بخــیر: انگشتر فیروزه، خدا ڪنہ بسوزه !
๑یــادش بخــیر: اون موقعہا یڪی میومد خونه مون و ما خونه نبودیم، رو در مینوشتن: آمدیم منزل، تشریف نداشتید!!
๑یــادش بخــیر، بچہ ڪہ بودیم بہ آهنگہا و شعرها گوش میدادیم و بعضی ها رو اشتباهی میشنیدیم و نمی فہمیدیم منظورش چیہ، بعد همونطوری غلط غولوط حفظ میکردیم
๑یــادش بخــیر، خانواده آقای هاشمی رو ڪہ میخواستن از نیشابور برن کازرون، تو کتاب تعلیمات اجتماعی
๑یــادش بخــیر: دختره اینجا نشستہ گریہ می کنہ زاری میڪنہ از برای من یڪی رو بزن!! یه نفر هم مینشست اون وسط توی دایره، الڪی صدای گریه ڪردن درمیآورد
๑یــادش بخــیر، با مدادتراش و آب پوست پرتقال، تارعنڪبوت درست می ڪردیم!!!
๑یــادش بخــیر، تابستونا ڪہ هوا خیلی گرم بود، ظہرا میرفتیم با گولہ های آسفالت تو خیابون بازی میڪردیم!! بعضی وقتا هم اونہا رو میڪندیم میچسبوندیم رو زنگ خونه ها و فرار میڪردیم :)
๑یــادش بخــیر: تو ڪلاس وقتی درس تموم میشد و وقت اضافه میآوردیم، تا زنگ بخوره این بازی رو میڪردیم ڪہ یڪی از ڪلاس میرفت بیرون، بعد بچہ های تو ڪلاس یڪ چیزی رو انتخاب میڪردند، اونڪہ وارد میشد، هرچقدر ڪہ به اون چیز نزدیڪ تر میشد، محڪمتر رو میز میڪوبیدیم
๑یــادش بخــیر: دبستان ڪہ بودیم، هر چی میپرسیدن و میموندیم توش، میگفتیم ما تا سر اینجا خوندیم :|
๑یــادش بخــیر: سہ بار پشت سر هم بگو: گاز دوغ دار، دوغ گازدار!! یا چایی داغہ، دایی چاقہ
๑یــادش بخــیر : قرآن خوندن و شعار هفته (ته کتاب قرآن) سر صف نوبتی بود برای هر ڪلاس، بعد هر ڪس میومد سر صف مثلا میخواست با صوت بخونه میگفت: بییییسمیلّـــَهی یُررررحمـــَنی یُرررررحییییییم
๑یــادش بخــیر: تو دبستان سر ڪلاس وقتی گچ تموم میشد، خدا خدا میڪردیم معلم به ما بگہ بریم از دفتر گچ بیاریم
همیشه هم گچ های رنگی زیر دست معلم زود میشڪست، بعدم صدای ناهنجار ڪشیده شدن ناخن روی تختہ سیاه
๑یــادش بخــیر، یڪی از بازی محبوب بچگیمون ڪارت جمع ڪردن بود، با عڪس و اسم و مشخصات ماشین یا موتور یا فوتبالیستہا، یا ضرب المثل یا چیستان …
๑یــادش بخــیر، قدیما تلویزیون ڪہ ڪنترل نداشت، یڪی مجبور بود پایین تلویزیون بخوابه با پاش ڪانالہا رو عوض ڪنہ!
๑یــادش بخــیر: گل گل گل اومد ڪدوم گل؟ همون ڪہ رنگارنگاره برای شاپرڪہا یہ خونہ قشنگہ. ڪدوم ڪدوم شاپرڪ؟؟ همون ڪہ روی بالش خالہای سرخ و زرده، با بالہای قشنگش میره و برمیگرده، میره و برمیگرده.. شاپرڪ خستہ میشہ… بالہاشو زود میبنده… روی گلہا میشینه… شعر میخونہ، میخنده
๑یـــادش بخــیــر : خط فاصلہ هایی ڪہ بین ڪلمہ هامون میذاشتیم یا با مداد قرمز بود یا وقتی خیلی میخواستیم خاص باشہ ستاره می ڪشیدیم :)
๑یــادش بخــیر تو دبستان وقتی مشقامونو ننوشته بودیم معلم ڪہ میومد بالا سرمون الڪی تو ڪیفمونو می گشتیم میگفتیم خانوم دفترمونو جا گذاشتیم!!
๑یــادش بخــیر: برگہ های امتحانی بزرگی ڪہ سر برگشون آبی رنگ بود و بالای صفحه یہ “برگہ امتحان” گنده نوشته بودن
๑یــادش بخــیر: یڪ تڪہ ابر بودیم، بر سینہ ی آسمان، یڪ ابر خستہ ی سرد، یڪ ابر پر ز باران
๑یــادش بخــیر، با آب و مایع ظرفشویی ڪف درست میڪردیم، تو لولہ خالی خودڪار بیڪ فوت میڪردیم تا حباب درست بشہ
๑یــادش بخــیر: توی خالہ بازی یہ نوع ڪیڪ درست میڪردیم بہ اینصورت ڪہ بیسڪوییت رو توی ڪاسہ خورد میڪردیم و روش آب میریختیم، ایییییییی الان فڪرشو میڪنم خیلی مزخرف بود چہ جوری میخوردیم ما :|
๑یــادش بخــیر: انگشتر فیروزه، خدا ڪنہ بسوزه !
๑یــادش بخــیر: اون موقعہا یڪی میومد خونه مون و ما خونه نبودیم، رو در مینوشتن: آمدیم منزل، تشریف نداشتید!!
๑یــادش بخــیر، بچہ ڪہ بودیم بہ آهنگہا و شعرها گوش میدادیم و بعضی ها رو اشتباهی میشنیدیم و نمی فہمیدیم منظورش چیہ، بعد همونطوری غلط غولوط حفظ میکردیم
๑یــادش بخــیر، خانواده آقای هاشمی رو ڪہ میخواستن از نیشابور برن کازرون، تو کتاب تعلیمات اجتماعی
๑یــادش بخــیر: دختره اینجا نشستہ گریہ می کنہ زاری میڪنہ از برای من یڪی رو بزن!! یه نفر هم مینشست اون وسط توی دایره، الڪی صدای گریه ڪردن درمیآورد
๑یــادش بخــیر، با مدادتراش و آب پوست پرتقال، تارعنڪبوت درست می ڪردیم!!!
๑یــادش بخــیر، تابستونا ڪہ هوا خیلی گرم بود، ظہرا میرفتیم با گولہ های آسفالت تو خیابون بازی میڪردیم!! بعضی وقتا هم اونہا رو میڪندیم میچسبوندیم رو زنگ خونه ها و فرار میڪردیم :)
๑یــادش بخــیر: تو ڪلاس وقتی درس تموم میشد و وقت اضافه میآوردیم، تا زنگ بخوره این بازی رو میڪردیم ڪہ یڪی از ڪلاس میرفت بیرون، بعد بچہ های تو ڪلاس یڪ چیزی رو انتخاب میڪردند، اونڪہ وارد میشد، هرچقدر ڪہ به اون چیز نزدیڪ تر میشد، محڪمتر رو میز میڪوبیدیم
๑یــادش بخــیر: دبستان ڪہ بودیم، هر چی میپرسیدن و میموندیم توش، میگفتیم ما تا سر اینجا خوندیم :|
๑یــادش بخــیر: سہ بار پشت سر هم بگو: گاز دوغ دار، دوغ گازدار!! یا چایی داغہ، دایی چاقہ
๑یــادش بخــیر : قرآن خوندن و شعار هفته (ته کتاب قرآن) سر صف نوبتی بود برای هر ڪلاس، بعد هر ڪس میومد سر صف مثلا میخواست با صوت بخونه میگفت: بییییسمیلّـــَهی یُررررحمـــَنی یُرررررحییییییم
๑یــادش بخــیر: تو دبستان سر ڪلاس وقتی گچ تموم میشد، خدا خدا میڪردیم معلم به ما بگہ بریم از دفتر گچ بیاریم
همیشه هم گچ های رنگی زیر دست معلم زود میشڪست، بعدم صدای ناهنجار ڪشیده شدن ناخن روی تختہ سیاه
๑یــادش بخــیر، یڪی از بازی محبوب بچگیمون ڪارت جمع ڪردن بود، با عڪس و اسم و مشخصات ماشین یا موتور یا فوتبالیستہا، یا ضرب المثل یا چیستان …
๑یــادش بخــیر، قدیما تلویزیون ڪہ ڪنترل نداشت، یڪی مجبور بود پایین تلویزیون بخوابه با پاش ڪانالہا رو عوض ڪنہ!
๑یــادش بخــیر: گل گل گل اومد ڪدوم گل؟ همون ڪہ رنگارنگاره برای شاپرڪہا یہ خونہ قشنگہ. ڪدوم ڪدوم شاپرڪ؟؟ همون ڪہ روی بالش خالہای سرخ و زرده، با بالہای قشنگش میره و برمیگرده، میره و برمیگرده.. شاپرڪ خستہ میشہ… بالہاشو زود میبنده… روی گلہا میشینه… شعر میخونہ، میخنده
๑یـــادش بخــیــر : خط فاصلہ هایی ڪہ بین ڪلمہ هامون میذاشتیم یا با مداد قرمز بود یا وقتی خیلی میخواستیم خاص باشہ ستاره می ڪشیدیم :)