یادش بخیر اون روزا 1
๑یــادش بخــیر : اون موقعہا مچ دستمون رو گاز می گرفتیم، بعد با خودڪار بیڪ روی جای گازمون ساعت می ڪشیدیم .. مامانمون هم واسہ دلخوشیمون ازمون می پرسید ساعت چنده، ذوق مرگ می شدیم
๑یــادش بخــیر: وقتی سر ڪلاس حوصلہ درس رو نداشتیم، الڪی مداد رو بهانہ میڪردیم بلند میشدیم میرفتیم گوشه ڪلاس دم سطل آشغال ڪه بتراشیم …
๑یــادش بخــیر:یڪ مدت مد شده بود دخترا از اون چکمه لاستیڪی صورتیا می پوشیدن ڪہ دورش پشمالوهای سفید داره !
๑یــادش بخــیر: دوست داشتیم مبصر صف بشیم تا پای بچہ ها رو سر صف جفت ڪنیم…
๑یــادش بخــیر : عیدا میرفتیم خرید عید، میگفتن ڪدوم ڪفشو میخوای چہ ذوقی میڪردیم که قراره ڪفشمونو انتخاب کنیم))) ڪفش تق تقی هم فقط واسہ عیدا بود
๑یــادش بخــیر: خانوم اجازهههههههه سعیدی جیش کرددددددد
๑یــادش بخــیر، مقنعہ چونہ دار میڪردن سر ڪوچولومون ڪہ هی ڪلمون بِخاره، بعد پشتشم ڪش داشت ڪہ چونش نچرخہ بیاد رو گوشمون...
๑یــادش بخــیر، بچہ ڪہ بودیم وقتی میبردنمون پارڪ، میرفتیم مثل مظلوما می چسبیدیم بہ میلہ ی ڪنار تاب، همچین ملتمسانہ بہ اونیڪہ سوار تاب بود نگاه میڪردیم، ڪه دلش بسوزه پیاده شہ ما سوار شیم، بعدش ڪہ نوبت خودمون میشد، دیگه عمرا پیاده می شدیم
๑یــادش بخــیر:پاڪن های جوهری ڪہ یہ طرفش قرمز بود یہ طرفش آبی، بعد با طرف آبیش می خواستیم ڪہ خودڪارو پاڪ ڪنیم، همیشه آخرش یا ڪاغذ رو پاره می ڪرد یا سیاه و کثیف می شد.
๑یــادش بخــیر: وقتی مشق مینوشتیم پاڪ ڪن رو تو دستمون نگہ میداشتیم، بعد عرق میکرد، بعد ڪه میخواستیم پاڪ ڪنیم چرب و سیاه میشد و جاش میموند، دیگہ هر ڪار میڪردیم نمیرفت، آخر سر مجبور میشدیم سر پاڪ ڪن آب دهن بمالیم، بعد تا میخواستیم خوشحال بشیم ڪہ تمیز شد، میدیدیم دفترمون رو سوراخ ڪرده!
๑یــادش بخــیر: از جلو نظااااااااااااااااام …
๑یــادش بخــیر، اون قدیما هر روزی ڪہ ورزش داشتیم با لباس ورزشی می رفتیم مدرسه… احساس پادشاهی می ڪردیم ڪہ ما امروز ورزش داریم، دلتون بسوزه
๑یــادش بخــیر: سر صف پاهامونو ۱۸۰ درجہ باز می ڪردیم تا واسه رفیق فابریڪمون جا بگیریم
๑یــادش بخــیر: آن مان نماران، تو تو اسڪاچی، آنی مانی کَ. لا. چی
๑یــادش بخــیر، گوشہ پایین ورقہ های دفتر مشقمون، نقاشی می ڪشیدیم. بعد تند برگ میزدیم میشد انیمیشن!
๑یــادش بخــیر، صفحہ چپ دفتر مشق رو بیشتر دوست داشتیم، به خاطر اینڪہ برگہ های سمت راست پشتشون نوشتہ شده بود، ولی سمت چپی ها نو بود
๑یــادش بخــیر: آرزومون این بود ڪہ وقتی از دوستمون می پرسیم درستون ڪجاست، اونا یه درس از ما عقب تر باشن
๑یــادش بخــیر، برای درس علوم لوبیا لای دستمال سبز میڪردیم و میبردیم سر ڪلاس پُـز میدادیم
๑یــادش بخــیر، با آب قند اشباع شده و یک نخ، نبات درست میڪردیم میبردیم مدرسہ
๑یــادش بخــیر: تو راه مدرسہ اگه یہ قوطی پیدا میڪردیم تا خود مدرسہ شوتش میڪردیم
๑یــادش بخــیر: دفتر پرورشی با اون نقاشی ها و تزئینات خز و خیل
๑یــادش بخــیر: وقتی سر ڪلاس حوصلہ درس رو نداشتیم، الڪی مداد رو بهانہ میڪردیم بلند میشدیم میرفتیم گوشه ڪلاس دم سطل آشغال ڪه بتراشیم …
๑یــادش بخــیر:یڪ مدت مد شده بود دخترا از اون چکمه لاستیڪی صورتیا می پوشیدن ڪہ دورش پشمالوهای سفید داره !
๑یــادش بخــیر: دوست داشتیم مبصر صف بشیم تا پای بچہ ها رو سر صف جفت ڪنیم…
๑یــادش بخــیر : عیدا میرفتیم خرید عید، میگفتن ڪدوم ڪفشو میخوای چہ ذوقی میڪردیم که قراره ڪفشمونو انتخاب کنیم))) ڪفش تق تقی هم فقط واسہ عیدا بود
๑یــادش بخــیر: خانوم اجازهههههههه سعیدی جیش کرددددددد
๑یــادش بخــیر، مقنعہ چونہ دار میڪردن سر ڪوچولومون ڪہ هی ڪلمون بِخاره، بعد پشتشم ڪش داشت ڪہ چونش نچرخہ بیاد رو گوشمون...
๑یــادش بخــیر، بچہ ڪہ بودیم وقتی میبردنمون پارڪ، میرفتیم مثل مظلوما می چسبیدیم بہ میلہ ی ڪنار تاب، همچین ملتمسانہ بہ اونیڪہ سوار تاب بود نگاه میڪردیم، ڪه دلش بسوزه پیاده شہ ما سوار شیم، بعدش ڪہ نوبت خودمون میشد، دیگه عمرا پیاده می شدیم
๑یــادش بخــیر:پاڪن های جوهری ڪہ یہ طرفش قرمز بود یہ طرفش آبی، بعد با طرف آبیش می خواستیم ڪہ خودڪارو پاڪ ڪنیم، همیشه آخرش یا ڪاغذ رو پاره می ڪرد یا سیاه و کثیف می شد.
๑یــادش بخــیر: وقتی مشق مینوشتیم پاڪ ڪن رو تو دستمون نگہ میداشتیم، بعد عرق میکرد، بعد ڪه میخواستیم پاڪ ڪنیم چرب و سیاه میشد و جاش میموند، دیگہ هر ڪار میڪردیم نمیرفت، آخر سر مجبور میشدیم سر پاڪ ڪن آب دهن بمالیم، بعد تا میخواستیم خوشحال بشیم ڪہ تمیز شد، میدیدیم دفترمون رو سوراخ ڪرده!
๑یــادش بخــیر: از جلو نظااااااااااااااااام …
๑یــادش بخــیر، اون قدیما هر روزی ڪہ ورزش داشتیم با لباس ورزشی می رفتیم مدرسه… احساس پادشاهی می ڪردیم ڪہ ما امروز ورزش داریم، دلتون بسوزه
๑یــادش بخــیر: سر صف پاهامونو ۱۸۰ درجہ باز می ڪردیم تا واسه رفیق فابریڪمون جا بگیریم
๑یــادش بخــیر: آن مان نماران، تو تو اسڪاچی، آنی مانی کَ. لا. چی
๑یــادش بخــیر، گوشہ پایین ورقہ های دفتر مشقمون، نقاشی می ڪشیدیم. بعد تند برگ میزدیم میشد انیمیشن!
๑یــادش بخــیر، صفحہ چپ دفتر مشق رو بیشتر دوست داشتیم، به خاطر اینڪہ برگہ های سمت راست پشتشون نوشتہ شده بود، ولی سمت چپی ها نو بود
๑یــادش بخــیر: آرزومون این بود ڪہ وقتی از دوستمون می پرسیم درستون ڪجاست، اونا یه درس از ما عقب تر باشن
๑یــادش بخــیر، برای درس علوم لوبیا لای دستمال سبز میڪردیم و میبردیم سر ڪلاس پُـز میدادیم
๑یــادش بخــیر، با آب قند اشباع شده و یک نخ، نبات درست میڪردیم میبردیم مدرسہ
๑یــادش بخــیر: تو راه مدرسہ اگه یہ قوطی پیدا میڪردیم تا خود مدرسہ شوتش میڪردیم
๑یــادش بخــیر: دفتر پرورشی با اون نقاشی ها و تزئینات خز و خیل